تبليغاتX
"http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> مرا با نام کوچکم صدا بزن
چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386
زندگی یواش امد

کنار من نشست

گرم صحبت شدیم

کسی فریاد زد:اخه زندگی هم شد نون و نمک؟

من به جنبه ی اقتصادیش کاری ندارم ولی تو این دوره زمونه واقعا نون تو زندگیه ....

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:50  توسط مینا  | 

جمعه یازدهم آبان 1386
 

پای راستش میده جفت پا تا پای چپش بلنگه ...

که اگه اینو بدونی تو به دلقک نمی خندی

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:34  توسط مینا  | 

سه شنبه هشتم آبان 1386
با تو می گویم بی صبرانه

با دلی ازادانه

با حرفی صادقانه

فریاد می زنم مشتاقانه

با صدایی خالصانه

در لحظه ای صمیمانه

گوش کن بی بهانه،

متا سفانه، عاشقانه دوستت دارم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:21  توسط مینا  | 

سه شنبه هشتم آبان 1386
سلااااااااااااااام خوبین؟ خوشین؟سلامتین؟ خوش می گذره؟خوب خدا رو شکر.....

می خوام بعد از این مدت یه مطلبی بذارم که با اسم وبلاگ هم خوانی داشته باشه! اره !گنجشک لات...

یکی بود،یکی نبود......

یه گنجشکی بود....خیلی لات بود....این گنجشکه تکیه کلامش ایول بود....تو سیبیل همتا نداشت....

یه لنگ همیشه به گردنش اویزون بود....اگه کسی از خواهرش خوشش می اومد غیرتی میشد....(خوب حق داشت منم بودم غیرتی می شدم...چه معنی داره؟)خونشون چاله میدون بود از اون محله قدیمیا....ته مرام بود....ته معرفت....لوتی بود...واسه رفقا جونشم می داد...زور خونه میرفت....میل میزد....به سیبیلش که دست می کشید صفا میکرد....کتشومی انداخت رو دوشش....زنا رو ضعیفه خطاب می کرد.....اعتقادش این بود که مرده و سیبیلش....خلاصه هر خصوصیتی که لاتا دارن این گنجشک ما داشت(اشاره به کم بودن اطلا عاتم در این زمینه)یه روز،این گنجشک لات ما از خواب پاشد دید سیبیل نداره!........................................یعنی چی شده؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:58  توسط مینا  | 

دوشنبه هفتم آبان 1386
دوستان امروز می خواستم چرک نویس متر سک ثروتمند رو  براتون بذارم،به زورتونستم از زیر خط خوردگی ها بخونمش.چون روشو خط زده بودم.وقتی بعد از یه مدت خوندمش دیدم چقدر این از شعر دومیه قشنگتره!واسه همینه که میگن اگه شعر می گین روش خط نزنین،شاید بعدا ازش خوشتون اومد!در واقع اون شعر مترسک ثروتمند رو اولش این جوری گفته بودم:

صدای او می اید،

او که غریبانه ترین احساس را دارد،

او که با شبنم های مزرعه ام دوست است

گنجشکی روی شاخه ای نشست

بوی خاک تر می امد

 صدای نفس های اشنایی را می شنیدم،

خورشید روی مزرعه می پرید

تا افق راهی نبود،

وانطباق انگشت من روی افق....

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:27  توسط مینا  | 

پنجشنبه سوم آبان 1386

 

با انگشتم روی افق می کشم

و تو جرقه خواهی زد

و همه خواهند دید که تو ثروتمند ترینی

که تو دوست داشتنی ترینی

که تو زیبا ترینی

از همه بهتر که تو بهترینی

مزرعه را به تو می سپارم

گنجشکها را نترسان

جای تو اینجا نیست

صدای مرا درک کن

تو با منی و شاید روح من

که تا بالای مزرعه پرواز خواهد کرد

تو را چه صدا کنم؟ متر سک؟

اری و اما ثروتمند ترین متر سک!

 

        نوشته شده در روز ۲۰/۱/۱۳۸۵توسط مینا(یک سال و نیم پیش)

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:59  توسط مینا  | 

پنجشنبه سوم آبان 1386

 

               نام کوچک

 

درخت را به نام برگ

بهار را به نام گل

ستاره را به نام نور

کوه را به نام سنگ

دل شکفته ی مرا به نام عشق

عشق را به نام درد

مرا به نام کوچکم صدا بزن!

 

عمران صلاحی

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:58  توسط مینا  |