چهارشنبه هفتم فروردین 1387
همیشه این من بودم که به تو خرده می گرفتم ... همیشه این من بودم که پولدار بودنتو می کوبیدم تو سرت. همیشه این من بودم که هر روز بهت می گفتم با پول نمی شه همه چیزو خرید . همیشه این من بودم که سر کلاس گذاشتنات باهات دعوام می شد... همیشه من ... من افتخار می کردم که پول باعث نشده تو زندگی راهمو اشتباه برم ... آره قبول دارم ... من بودم که می گفتم نظام اباد کلاس نداره اما ادمای مجسمه ایه شهرزیبا رم نداره ... من بودم که می گفتم تو یه جو معرفت نداری ... چون بچه ی بالا شهری ! من می گفتم تو هیچ وقت تو زندگیت سختی نکشیدی ... واسه همین انقد سوسولی! واسه همین از بارون می ترسی! واسه همین اون چتر کوفتیتو همیشه با خودت بر می داری! چون تو به ناچار زیر بارون نبودی که عاشق بارون بشی ... چون تو هیچ وقت سقفت اسمون نبوده که از بارون می ترسی! من می گفتم شما بچه پولدارا فکر می کنین همه چیزو می شه با پول خرید ... من می گفتم !همیشه این من بودم که از پول نفرت داشتم ! حالا باور نمی کنم ... این منم که از توام بیشتر عیدی جمع کردم؟ ...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 23:34  توسط مینا
|