<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>مرا با نام کوچکم صدا بزن</title>
<link>http://gonjeshkelat.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 26 Jun 2008 15:31:26 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>نه چندان چندش آور ...</title>
<link>http://gonjeshkelat.blogfa.com/post-59.aspx</link>
<description>گاهی اوقات حس می کنم یه چیزی روی فرش راه می ره . با گوشه ی چشم دنبالش می کنم و تا سرم رو برمی گردونم می بینم چیزی نیست . هیچی. ااا ... مگه می شه؟ یه بارچیزی نیست ... دو بار چیزی نیست...اخه چند بار می خواد چیزی نباشه؟ پس این سوسکه ... یادر واقع جونوره کی می خواد رو فرش ظاهر بشه؟ تا کی می خواد ما رو سر کار بذاره؟ مادر نزاییده بخواد ما رو سر کار بذاره اونوقت این سوسکه که یه ذره قد داره ها ... استغفرالله! سوسکه اخه فقط خودش نیست که . گاهی اوقات دوستاشم می فرسته شبا ... اره همون شبایی رو می گم که احساس می کنم یه چیزی تو جونمه ! ولی کو؟ این یکیم شاید بازم زائیده ی ذهن منه. منی که دیگه می دونم احساس راه رفتن یه جونور روی بدنم فقط و فقط یه احساس خیالیه. جونورای خیالی زیادن . جونورایی که وجود ندارن ولی تو هر جا که بری وجودشونو احساس می کنی . البته جونور داریم تا جونورا! یه نوع داریم گلاب به روتون از توالت در میاد . بگو خب . یه نوع داریم از سقف اویزون میشه . بازم بگو خب .یه نوع داریم هم خره هم خاکیه. یه نوع داریم خزندس یه نوع داریم پرندس یه نوعش ابشش داره ... خب بلاخره ما الکی که دو سال پشت نیمکت ننشستیم! تازه سال اولم اونموقع که اندازه ی فنجون بودیمم زیست می خوندیم ! اصلا بحث حشرات بحث گسترده ایه که در اینجا نمی گنجه! چه برسه به حشرات خیالی که از هویت و موجودیتشون بی خبریم ! راستی یادته مارمولک خان؟ یادته اونروزی که رو درخت بودی و بی هوا دستم رفت روی پوست سبزت و تو نمی دونم جیغ کشیدی یا نکشیدی ... اینو گفتم که از یه دوست قدیمی یاد کنم که سالهاست شاید مرده . چون احتمالا یه مارمولک که بیشتر از چند ماه یا چند سال که عمر نمی کنه. حیف! یا شایدم تموم این نشونه ها از طرف هزار پایی باشه که نه نیش داشت نه دندون نه ... فقط تنها گناهش این بود که راهشو تو زندگی اشتباه انتخاب کرده بود . شاید اون هزارپا اونقدر رو من تاثیر گذاشته باشه که من هر روز وقت و بی وقت منتظر اومدنشم. شاید تمام اینا به خاطر یه موش باشه که یه روزی تو گاز گیر کرد و نمی دونم عاقبتش چی شد . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاید اون جونورناشناسم حق داره که هیچ وقت خودشو نشون نده .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 26 Jun 2008 15:31:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gonjeshkelat&amp;postid=59</comments>
<dc:creator>gonjeshkelat</dc:creator>
<guid>http://gonjeshkelat.blogfa.com/post-59.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عروسی</title>
<link>http://gonjeshkelat.blogfa.com/post-58.aspx</link>
<description>تک و تنها وسط کوچه ی تنگ ایستاده بودم و به برآمدگی های دیوار نگاه می کردم .به لوله های گاز متعددی که روی دیوار کنار در هر خانه وجود داشت و به چراغانی هایی که از همه ی انها بالاتر روی دیوار و توی هوا می درخشیدند. و شایددیگر هیچ چیز مهمتری برای من وجود نداشت . مهمترین چیز ها برای من از دست رفته بودند و دیگر چیزی برای از دست دادن وجود نداشت . دیگر &quot;مهم&quot; معنا نداشت . حالا بی اهمیت ترین چیز ها فرصتی یافته بودند برای نشان دادن ارزش خود. من اعتراضی نداشتم . هیچ اعتراضی.اصلا چرا باید اعتراض می کردم؟ به چی باید اعتراض می کردم؟به این که تو داشتی عروسی می کردی؟! خوب ... باید عروسی می کردی! شاید هیچ کس فکرش را نمی کرد که یک دختر بچه مثل همه ی دختر بجه های دیگر چرا باید بیرون بایستد . خوب می گفتند شاید رفته بیرون هوا بخوره . شایدم حوصلش سر رفته . آره! هم رفته بودم بیرون هوا بخورم ،هم حوصلم سر رفته بود . خوب این همه ادم که بیرون ایستاده اند،این همه بچه . منم یکی از انها. اصلا من هم یکی از بچه های همسایه ی خانه ی پدری ات که چندین سال است که انها را ندیده ای. انها هم عروسی تو دعوتند . ولی امده اند بیرون به دلیل گرگم به هوا بازی .صدای شلوغی : دست و سوت. شادی. صدای عروسی می اید:من با تو خوشم تو خوشی با دل من... از دست من و تو غصه ها خسته می شن ... کوچه پر است از ماشین های پارک شده و محله ی قدیمیتان چراغانی شده. خوب عروسی توست. گرچه من هیچ وقت نفهمیدم تو چطور عروسی کردی، ولی وقتی امدی عروسی کرده بودی. این عروسی توست که من برای اولین بار در ان حضور دارم... عروسی که هیچ وقت در ان حضور نداشته ام. نگاهم را به زمین می دوزم ... به اسفالت کوچه و به سایه ی روی زمین . سایه ی خودم. هوای بیرون بهتر است ، بیرون بودن بهتر است ! شاید چون هیچ وقت نمی توانم تصور کنم که ان تو چطوری است. مثل همه ی عروسی ها . چقدر خوشحالم که عروسی می کنی! مثل همیشه. اصلا تو از اول زندگیت عروسی کرده بودی . باز هم داستان همان است که همیشه بود ...تویی که عروسی کرده ای و چقدر خوب است که تو همانی هستی که همیشه بودی !</description>
<pubDate>Sat, 21 Jun 2008 12:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gonjeshkelat&amp;postid=58</comments>
<dc:creator>gonjeshkelat</dc:creator>
<guid>http://gonjeshkelat.blogfa.com/post-58.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مستطیل سبز رنگی!</title>
<link>http://gonjeshkelat.blogfa.com/post-56.aspx</link>
<description>بازم شبای فوتبالی ... بیدار موندنا ... کل کلا ... نفس های حبس شده ...لحظه ی چسبیدن توپ به تور دروازه ... 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و گل! چه می کنه این بازیکن! پدیده ی این رقابتها! کنار زمین دویدنا ... غم ها و شادیا ... از ته دل داد کشیدنا ... برد و باخت و شاید مساوی و دیگر هیچ!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جام جهانی کوچیکی که گاهی وقتا از جام جهانیم بزرگتر می شه! و جریان زندگی در چمن سبز فوتبال ... دقیقه نودای حیاتی ... شاید قهرمانی و شاید حذف! شاید فریاد کشیدن و شاید تمام! خداحافظ جام ملتهای اروپا ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و موجودیت فوتبالی که به تمام اینها می ارزد!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وباز هم فوتبال!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 10 Jun 2008 10:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gonjeshkelat&amp;postid=56</comments>
<dc:creator>gonjeshkelat</dc:creator>
<guid>http://gonjeshkelat.blogfa.com/post-56.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تا ضربان قلب تو ...</title>
<link>http://gonjeshkelat.blogfa.com/post-55.aspx</link>
<description>گاهی اوقات من خوابم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و سلام کردن تو تا بعد از ظهر طول می کشد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و وقتی تو را می بینم یادخودم می افتم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و تو هم با دیدن من،&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاید یاد خودت می افتی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و شاید من تو نیستم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو هم من نیستی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با اینکه ما یکی هستیم،&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ولی تو کس دیگری هستی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نمی دانم چه کسی هستی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گذشته های دور من&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و شاید حالای من&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وقتی معصومانه به من نگاه می کنی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یادم می افتد که تو نمی توانی حرف بزنی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و تمام این مدت من بوده ام&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;که تو می شدم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و به جایت حرف می زدم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و من دیگر خودم نبودم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و این تو بودی که حالا حرف می زدی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و برای همه دست تکان می دادی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و سلام می دادی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و از جنگل می گفتی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از تمام کسانی که نمی شناختمشان&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و یک روز به زندگی ام امدند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با زبان خودم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با فکر خودم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ولی من در ارزوی دیدن آنها ام&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و در ارزوی حرف زدن تو&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و ضربان قلبت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و اینکه واقعی شوی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یک خرس واقعی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و باز هم از جنگل بگویی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و مرا به ان جنگلی ببری&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;که خارج از نقشه ی جغرافیایی ست ...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 22 May 2008 13:39:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gonjeshkelat&amp;postid=55</comments>
<dc:creator>gonjeshkelat</dc:creator>
<guid>http://gonjeshkelat.blogfa.com/post-55.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اونموقع های دور ...</title>
<link>http://gonjeshkelat.blogfa.com/post-54.aspx</link>
<description>دلیل من از نوشتن فقط این بود که دوست داشتم بر می گشتم ... به اون قدیم قدیمای پر از تو . به کوچه های پر از تو . به اونموقع های پر از تو . به اونموقع ها که باورم نمی شه گذشته . به اونموقع ها که من به خاطر حروف اسم تو کتابا رو می گشتم . فرهنگ نامه ها رو .به اونموقع ها که تو بودیو هیچ چیزی اذیتم نمی کرد. هیچ چیزی ناراحتم نمی کرد ... ولی خیلی زود رفتی. زودتر از این حرفا .قرار ما این نبود. شایدم همین بود ... اخه ما هیچ قول و قراری با هم نداشتیم . هیچ نسبتی ، هیچ سنخیتی،هیچ شباهتی . هیچی. شایدم خوبیش همین بود .این که از اول هیچ قراری نبود . چه خوب بود! اونموقع ها که با بودنت هیچ وقت زندگی سخت نبود. من بچه بودم .فقط به خاطر این که تو بودی ... تو بودیو من به بچگیم ادامه می دادم .اما حالا که تو نیستی مجبورم بزرگ شم .فقط به خاطر غریبه هایی که منو قاطی بزرگترا می کنن.چون خودشون بزرگن و نمی خوان بذارن منم بچه بمونم . اما اگه تو بودی ،من حالا حالا ها بزرگ نمی شدم.اصلا شاید هیچ وقت بزرگ نمی شدم .به خاطر تو که تموم بچگیای من بودی .دلیل بچگیای من . زندگی من . کاش تو بودی و من ...</description>
<pubDate>Fri, 09 May 2008 10:45:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gonjeshkelat&amp;postid=54</comments>
<dc:creator>gonjeshkelat</dc:creator>
<guid>http://gonjeshkelat.blogfa.com/post-54.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ماهی های متولد خانه ی کنار فرودگاه</title>
<link>http://gonjeshkelat.blogfa.com/post-53.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#000000&gt;خانه ی کنار فرودگاه&lt;/FONT&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;و صدای هواپیماهایی که کسی را اذیت نمی کرد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;و فرش های قرمز&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;روی پله های قدیمی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;برای ورود تو&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;که سالهاست رفته ای&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;و ساعتی که هواپیما می نشیند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;و من خودم را در فرود گاه تنها می بینم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;ویک لحظه به یاد ماهی های قرمزی می افتم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;که متولد حوض ابی اند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;و تصوری که از تو ندارم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;و یک حس غریب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;متولد فرودگاه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;و گل های در دست ادم ها&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;و چمدان های در دست تو&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;و پله برقی های فرودگاه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;و ادم هایی که به رفتن روی انها می اندیشند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;و خانه ی خالی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;کنار فرودگاه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;و اسمان شلوغ خانه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;و تویی که هواپیمایت تاخیر دارد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;شاید از توی هواپیما خانه تان را ببینی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;خانه ای که متولد ان هستی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;و از کودکی شاید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;همه ی هواپیماهای ان فرودگاه را دیده ای&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;و برای مسافران دست تکان داده ای&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;و حالا کسی نیست که برای تو دست تکان دهد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;هیچ کس خانه نیست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;حتی ماهی ها&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;و هواپیمای تاخیری نشست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;و من نفهمیدم چه شد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;و ان حس غریب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;کی متولد شد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;و من تکیه دادم به دیوار&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;و باز هم به ماهی ها فکر کردم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;و خانه ی خالی پر شد از ادم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;و تو برگشتی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;بدون انکه من انتظارش را داشته باشم&lt;/FONT&gt;  ...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 07 May 2008 16:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gonjeshkelat&amp;postid=53</comments>
<dc:creator>gonjeshkelat</dc:creator>
<guid>http://gonjeshkelat.blogfa.com/post-53.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>موشک کاغذی</title>
<link>http://gonjeshkelat.blogfa.com/post-51.aspx</link>
<description>دوست داشتم موشکی داشتم 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سرش به سوی اسمان&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;که هیچ وقت برنمی گشت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و در ان بهبوحه ی فراموشی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کسی منتظر ان نبود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و به ان نگاه نمی کرد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و من تنهای تنها&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فقط برای سرگرمی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وبرای دل خودم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به ان نگاه می کردم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوست داشتم می امدی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هم زمان با صعود آن موشک&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;که هیچ کس منتظرش نبود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و هیچ کس حتی به اوج گرفتنش امید نداشت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ومن برای اینکه با پرندگان اشتباه نشود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روی بالهای آن خط قرمزی کشیدم ...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 24 Apr 2008 19:39:00 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gonjeshkelat&amp;postid=51</comments>
<dc:creator>gonjeshkelat</dc:creator>
<guid>http://gonjeshkelat.blogfa.com/post-51.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حقیقت ویرگول</title>
<link>http://gonjeshkelat.blogfa.com/post-49.aspx</link>
<description>به ویرگول اعتقاد دارم 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به موقعی که مکث می کنی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به نقطه اعتقاد دارم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به موقعی که تمام می شوی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;واما تو ادامه داری&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به خاطر همین است که تو سه نقطه ای&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نقطه ی اول&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نقطه ی دوم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نقطه ی سوم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و ...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 04 Apr 2008 17:16:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gonjeshkelat&amp;postid=49</comments>
<dc:creator>gonjeshkelat</dc:creator>
<guid>http://gonjeshkelat.blogfa.com/post-49.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://gonjeshkelat.blogfa.com/post-46.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;سلااااااام ...&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;   &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;خوبید؟ خوشید؟ سبزه ها رو گره زدید؟ ... خب خدا رو شکر ...          &lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;  می خوام امروز از یه کسی یه متنی بذارم که خیلی خوب می نویسه ... من که خیلی نوشته هاشو دوست دارم!ولی فقط برای خودش می نویسه ! برای دلتنگیای خودش ... اینو یه موقعی نوشته که  دوست داشته بنویسه (ای بسوزه پدر عاشقی) ... &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;:&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;                                          &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;کاش از پنجره های خانه مان نور نمی امد تو&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;دلم نمی خواست کسی بداند با که می گویم &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;,&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;با که می گریم &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;و با که می خندم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;دلم نمی خواست کسی بداند جز من و او &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;,&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;فقط من و او &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;من اکنون به انتها فکر خواهم کرد&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;,&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; که چه خواهد شد .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;من ته این جاده ی ترسناک را نمی دانم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;جاده ی زندگی من مثل تو انتها ندارد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;من در این جاده &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;,&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; در تنهایی &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;,&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;درشب و در زندگی گم شده ام&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;نمی دانم کی؟ ولی دلم می خواهد روزی انچه را می خواهم بدانم &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;نمی دانم چیست؟ این حس غریب کی &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;,&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;کجا و چرا با من اینگونه کرد؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;ولی هر چه بود دوستش داشتم . حس غریب حسی بود که دوستش داشتم بیشتر از آسمان &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;,&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;بیشتر از باران&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و شاید حتی &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;بیشتر از زندگی .&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;نوشته شده در پنج شنبه 11/1/84 توسط رویا&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 01 Apr 2008 18:22:17 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gonjeshkelat&amp;postid=46</comments>
<dc:creator>gonjeshkelat</dc:creator>
<guid>http://gonjeshkelat.blogfa.com/post-46.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شهرزیبا ...</title>
<link>http://gonjeshkelat.blogfa.com/post-44.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#003399&gt;همیشه این من بودم که به تو خرده می گرفتم ... همیشه این من بودم که پولدار بودنتو می کوبیدم تو سرت. همیشه این من بودم که هر روز بهت می گفتم با پول نمی شه همه چیزو خرید . همیشه این من بودم که سر کلاس گذاشتنات باهات دعوام می شد... همیشه من ... من افتخار می کردم که پول باعث نشده تو زندگی راهمو اشتباه برم ... آره قبول دارم ... من بودم که می گفتم نظام اباد کلاس نداره اما ادمای مجسمه ایه شهرزیبا رم نداره ... من بودم که می گفتم تو یه جو معرفت نداری ... چون بچه ی بالا شهری ! من می گفتم تو هیچ وقت تو زندگیت سختی نکشیدی ... واسه همین انقد سوسولی! واسه همین از بارون می ترسی! واسه همین اون چتر کوفتیتو همیشه با خودت بر می داری! چون تو به ناچار زیر بارون نبودی که عاشق بارون بشی ... چون تو هیچ وقت سقفت اسمون نبوده که از بارون می ترسی! من می گفتم شما بچه پولدارا فکر می کنین همه چیزو می شه با پول خرید ... من می گفتم !همیشه این من بودم که از پول نفرت داشتم ! حالا باور نمی کنم ... این منم که از توام بیشتر عیدی جمع کردم؟ ...&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 26 Mar 2008 20:03:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gonjeshkelat&amp;postid=44</comments>
<dc:creator>gonjeshkelat</dc:creator>
<guid>http://gonjeshkelat.blogfa.com/post-44.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
